سید علی و فاطمه السادات عزیز تر از سید علی و فاطمه السادات عزیز تر از ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

خاطرات(( علی و فاطمه)) عزیزای مامان و بابا

تولد یک سالگی عسلهای مامان به قمری

تولد یک سالگی عسلهای مامان به قمری به شکرانه این سعادت بزرگ اولین سال تولدتونا به قمری گرفتیم شب تولد حضرت محمد (ص)و امام جعفر صادق(ع) مامان جون و خاله منصوره و مهسان و پرنیان و دایی حمید و زندایی و دوقلوها هم امدن من و بابایی روز قبلش از صبح تا شب بیرون بودیم و لوازم تولدتونا میخریدیم براتون بابایی کیک پروانه یی سفارش دادن خیلی کی تولدتون قشنگ بود خلاضه با کوچیک و بزرگ 50 نفر دعوتی داشتیم و شام هم سالاد ماکارونی /الویه /خوارک بندری/فلافل بود شماها خیلی خوب بودید هرجند حاظر نبودید پشت میز بشینید ولی بازی میکردید و خوشحال بودید خدایا شکرت بچههام یکساله شدن و من و بابا خیلی خوشحال هستیم که لحظه...
20 شهريور 1391

بازی با روروک

الان ١١ ماه ونیمتون هست و حسابی شیطون شدید از مبلا بالا میرید از روروکتون بالا میرید رو دسته مبل میشنید و تا حالا دوبار افتادید علی اقا که خودش میاد بیرون و میره داخل روروک و حتما یاد فاطمه جونم میده       ...
20 شهريور 1391

ورود به اماکن ممنوعه

 الان ١١ ماهتونه علی جون دوست داری همه جا بری مخصوصا جاهای ممنوع هرجایی که کلی مانع بزارم جلوش که نتونی بری بلاخره موفق میشی راههای مختلف برای رسیدن به هدف را کشف کنی و ابجی فاطمه را هم با خودت میبری و بعد سر رسیدن به هدف دعواتون میشه    الان ١٠ ماهتونه یکی دیگه از اماکن ممنوعه که با اینکه کلی وسیله گذاشتم که دستتون به تلویزیون نرسه بلاخره موف شدید ولی الان مامان گهوارتونا گذاشته هههههههههههه فعلا موفق نشدید   ...
20 شهريور 1391

لباس شیر خواران علی اصغر

مامان جون براتون لباس گرفته بودن که تو مراسم حضرت علی اصغر شرکت کنیدو این لباسها را تنتون کنیم ولی ما نشد بریم  شهر مامانی بابا همینجا بردمون امامزاده و  اونجا به امام حسین شهادت علی اصغر را تسلیت گفتیم  حالا که مادر شدم  بیشتر میفهمم  همسر امام حسین چه حالی داشته اونروز .هر چی لعنت بفرستی بر قاتلین  کمه. خدا جوابشونا بده برای همین مامان جون وقتی امد پیشمون لباساتونا اورد و منم برای تبرک تنتون کردم ولی از بس تکون خوردید نذاشتید خوب عکس بگیرم ...
20 شهريور 1391

ماشین بازی

این بنز خاور را بابایی براتون خریدو خیلی اونا دوست دارید اول علی یاد گرفته بودخودش  داخلش بشین و حالا فاطمه خانومم یاد گرفته تازه گاهی دعواتونم میشه ولی خیلی وقتها هم باهم بازی میکنید علی میشینه فاطمه حلش میده گاهیم فاطمه میشینه و علی اقا حلش میده جدیدا که داخلش میایستید و کارهای خطرناک میکنید برعکسش میکنید و خیلی دوستش دارید در ادامه میبینید شیرین کاریهاتونا   ...
20 شهريور 1391

ابله مرغون گرفتن بچهها

در ١١ ماهگی بعد از برگشتن از مشهد فاطمه جون ابله مرغون گرفت اولش دو شبی تب کرد و بعد دونه درریخت خلی ناراحت شدم ولی دکتر گفت اگه تو بچگی ابله مرغون بگیره خیلی بهتره و تویه خارج برای بچهها ابله مرغون پارتی میگیرن تا اینکه چند روز بعد از فاطمه جون من لرز کردم و فرداش دونه ها بیرون امد و واقعا راست میگفت دکتر از فاطمه جون چنتا دونه اونم هر جایی بود و لی از مامان خیلی زیاد بود و واقعا خیلی سخته ادم با بچه خودش ابله مرغون بگیره اصلا نمیتونستم بهتون برسم تا اینکه مامان جون به کمکمون امد و بعدش علی تب کرد ولی دوتا دونه در اورد که نمیدونم ابله مرغون بود یا نه انشا.. بوده  اینم فاطمه با یکی از دونه های ابله مرغون ...
20 شهريور 1391

دس دسی کردن

در١٢/٧/٩٠ فاطمه جونم دس دسی کرد و دستاشم میچرخوند نیننای میکنه دخترم و علی یک ماه بعدش دس دسی کرد علی بیشتر وقتی براش اهنگ میذاشتیم سرش و دستاش را تکون میداد ولی بعدا دس دسی هم کرد
20 شهريور 1391